محمد مهدى ملايرى
126
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
صورتى جريان يافته كه استمرار وضع موجود و بهرهگيرى از آن و از آن جمله استمرار همان زبان فارسى ديرين را در حكومت جديد ايجاب مىكرده است . عوامل ابهامزايى كه بر رويدادها و نقل روايات مربوط به وقايع قرنهاى نخستين اسلامى حكمفرما بوده ، آنچنان تاريخ اين دوران را در ابهام و تيرگى فروبرده كه وقتى در تاريخ ايران سخن از دورههاى پيش از اسلام و دوران اسلامى آن مىرود گويى از دو دورانى سخن مىرود از هم گسسته و بىپيوند كه ديوارى آندو را از هم جدا ساخته ؛ آنچه در آن سوى ديوار بوده نابود و منقرض گشته و آنچه در اين سوى ديوار است نوظهور و نويافته است . زبان ايرانيان هم از اين توهّم بر كنار نمانده ، آنچه در آن سوى ديوار بوده پهلوى ناميده مىشده و منقرض گشته و آنچه در اين سوى ديوار است فارسى اسلامى است كه در همين دوران پايه و مايه گرفته و داراى آثار ادبى شده است . اين پندارى است نادرست و با واقعيّات تاريخى ناسازگار . هنگامىكه اعراب مسلمان بر مدائن پايتخت دولت ساسانى دست يافتند و بر همهء عراق كه در آن هنگام استان مركزى ايران بود و دل ايرانشهر خوانده مىشد مسلّط شدند و ديوان خراج و مجموعهء نظام مالى ايران را در اختيار گرفتند ، خود را با سازمانى منظّم و تا حدّى پيچيده روبهرو يافتند كه تصرّف در آن را نه در حدّ توانايى خويش ديدند و نه به مصلحت خود يافتند . بدينسبب نه تنها در آن نظام تغييرى ندادند بلكه به حكم ضرورت ، برخى از روشهاى خود را هم كه تا آن هنگام بدان عمل مىكردند و اكنون با اين نظام نمىخواند در آنجا تغيير دادند ، و يكى از آنها تقسيم اراضى مفتوحه بود بين فاتحان كه چون در اين جا با مشكلات فراوان درگير مىشدند خليفه عمر دستور داد از تقسيم آنجا صرفنظر شود و زمينها همچنان در اختيار صاحبان آنها باقى بماند و از آنها خراج ساليانه بستانند و براى خراج آنها هم عمر همان نهادهائى را پذيرفت كه خسرو انوشيروان نهاده بود ، « 1 » و از نخستين كارهاى سعد فاتح قادسيّه هم يكى اين
--> ( 1 ) . طبرى ، 1 ، 2371 .